سيد محمد باقر برقعى

24

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

چون سعادت به تو يار است « مسافر » همه‌شب * سورهء حمد بر آن مظهر اعجاز بخوان « 1 » موج آن دم كه غم به ساحل دل شد عيان چو موج * خون جگر ز ديده به رخ شد روان چو موج بختم چو زورقى به دل بحر بىكران * با غم رود به هر طرفى بىامان چون موج در بحر پرتلاطم بىانتهاى عشق * « دادم ز كف اراده و عزم و عنان چو موج » توفان ، مرا به ساحل امّيد برده ، ليك * در جان نمانده قدرت تاب‌وتوان چو موج رند ز جان گذشتهء كوى طريقتم * آيد نفس به سينه به شور و فغان چو موج باد غرور و نخوت و غوغا ز هرچه هست * گردد نگون به ساحل غم ، ناگهان چو موج از جور دهر و درد غريبى « مسافرى » * دارد به چهره چشمِ ترى بىگمان چو موج بانگ جرس مرغ روحم به سراپردهء دل در قفس است * نازنينا ! ستمت بر من ديوانه بس است ساقيا ! جام مىام ده كه ز غم در ديده * سيل اشكم به خروشانىِ رود ارس است جرأتى بر دل خود دادم و گفتم صنما ! * خوردن مى ز لب لعل تو ما را هوس است « فرصتى نيست كه از خم به سبو مىريزى * لب خود بر لب من نهْ كه همين يك‌نفس است » مست افتاده و مدهوش كف ميكده را * چه غم ار پشت درِ ميكده صدها عسس است

--> ( 1 ) - عبارت‌هايى كه با خط مايل نوشته شده است ، عنوان غزل‌هاى استاد محمّد حسين شهريار مىباشد .